بررسی معضلات روابط قبل از ازدواج    
نوشته شده توسط حسین   
۲۴ مرداد ۱۳۸۶

((قبل از خواندن توجه داشته باشید که این سطور کاملا جنبه نظری دارند و بعنوان طرح و نظر مطرح شده نه بعنوان مشاوره برای مراجع هرچند که در صورت تفهیم خوب و برداشت مناسب تاثیر عملی خوبی در بر خواهد داشت.))


طلیعه بحث
مشکل از اونجا شروع می شود که دو نفر بدون اطلاع از آینده باهم رابطه دوستی و بعضا به تدریج رابطه عشق و عاشقی را شروع میکنند.بدون توجه به مسائل در پیش رو و تنها با توجه  و عنایت به احساسات و علائق و محبت قدم می گذارند.
بعد از گذشت زمانی یا به خاطر ملال  یا به خاطر ترس از دست رفتن رابطه صمیمی و عاطفی میان دختر و پسر سخن از روابطی فراتر از احساسات و عاطفه مطرح  می شود.
غالبا پشنهاد از پسر مطرح می شود و دختر هم به علل متفاوتی تن به این کار ممکن است بدهد.

Image


 

عللی از این قبیل باعث می شود دختر پیشنهاد را قبول کند

-ترس از دست دادن رابطه و صمیمیت یا به گفته خودشان ترس از بین رفتن عشق و علاقه.خلاصه برای حفظ و تداوم عشق  با داشتن  این بهانه که عشق گناه نیست پیشنهاد را قبول می کنند
-احساس ملال در اینصورت هم شخص  احساس ملالت از رابطه تکراری میکند و برای فرار از این حالت و به خاطر ترس کم شدن عطش طرف مقابل تن به پذیرش می دهد
-روحیه زیاده خواهی این هم می تواند عاملی برای پذیرش و تن دادن باشد.در این صورت دختر به خاطر اینکه سعی دارد رابطه فی مابین به حد اعلی و به اوج برسد و جداییی ناگسستنی بشود تن به قبول این پیشنهاد می دهد.
-نیاز غریزی این هم می تواند عاملی برای کشیده شدن روابط دوستی به روابط  س .ک .س. باشد.
البته این نکته شایان ذکر هست که نمی توان براحتی ادعا کرد که پیشنهاد همیشه از جانب پسر مطرح میشود اما به مقتضای تجربه اینگونه  ثابت شده و همچنین در غالب این موراد مشاهد میکنم که دختر کمتر به خاطر نیاز طبیعی تن به این کارها می دهد و بیشتر به خاطر سه عامل اولی که ذکر شد تن به این قبیل روابط می دهد.

حال مشکل و فشار روانی از کجا شروع میشود؟
اینجا انسانها مختلف هستند.بعضی به محض شنیدن این گونه پیشنهادات احساس بسیار وحشتناکی برایشان دست می دهد.از یک طرف باورهای مذهبی و وجدان اخلاقی به آنها اجازه این گونه روابط را نمی دهد.از طرف دیگر احساسات و محبتی که در پی ماهها و حتی سالها ایجاد شده دستخوش زوال قرار میگیرد.در این صورت  آن شخص در وجود خود حالت ترس و دغدغه احساس میکند.  اما بعضی در اوایل غافل از این مسئله هستند و براحتی با توجه به افکار خود و به خاطر از دست ندادن رابطه صمیمی و عاشقانه بدون هیچ دغدغه و اضطراب خاطر تن به پذیرش می دهند و ناراحتی و مشکل آنها درست بعد از انجام روابط و بعد از اتمام خیلی مسائل پیش می آید.
 
حال منشأ فشار روانی و عذاب وجدان از چه چیزیهایی می تواند باشد
در اینجا هم انسانها و مصادیق متفاوت هستند.
گروه اولی که دغدغه آنها از قبل وقوع رابطه کذائی هست که کاملا مشخص است و بیان شد چرا دچار فشار می شوند.خلاصه این که بین دو قطب در حال فشار هستند یکی اعتقادات پاک و دیگری احساساتی که در پی مدتها بدست آمده.و همین تحیر منشاء فشار روانی می شود.

اما بازهم می توان موارد زیر را از عوامل فشار روانی برشمرد
1-روشنی و بیدار شدن  ضمیر انسانی و وجدان خفته .
2-احساس گناه اخلاقی و شرمساری و تنفر از خود به خاطر انجام اینگونه فحشا و معاصی
3-ترس از دست دادن زندگی آینده
4-لازم دانستن مطرح کردن این مسئله برا همسر آینده خود برای فرار از خیانت و از طرفی ترس و احتمال خطر در صورت مطرح کردن این مسئله
این شخص در ذهن خود تداعی میکند که آیا این مسئله را برای همسر خود مطرح بکند که نتیجتا اون شخص نسبت به او بی رغبت می شود و نگرشش کاملا عوض میشد
و آیا این مسئله رو بیان نکند که در درون خود احساس خیانت و عذاب وجدان دارد.
و همین تحیر منشأی قوی برا فشار روانی در این زمینه به شمار می رود.
5-ترس از دست دادن همان دوستی که با اون ارتباط داشته.در این صورت شخص در ذهن خود اینطور فکر میکند که من با اینکه با او ازدواج نکرده بودم با او تن به این کار دادم و اون پسر به خاطر همین عملم که شده اطمینانش ازم سلب شده .
تا اینجا طلیعه و مقدمه ای بود برای ورود به بحث .
1و2-از اینجا قصد داریم تمامی اون عوامل فشار درمانی رو برسی کنیم و راهکارهای نظری و فکری که می تواند موثر باشد رو بیان کنیم:
مهمترین قسمت این مقاله بررسی این عامل است. و بسیاری از راهکارهای مناسب در این مورد بیان می شود.ما قصد داریم هم دغدغه های بی فایده و رهزن را برطرف نماییم و از طرفی دغدغه های مفید و سودمند جایگزین کنیم.

 

بیدار شدن و روشن شدن ضمیر و باطن ووجدان خفته
و احساس گناه اخلاقی و شرم ساری و تنفر از خود به خاطر انجام اینگونه فحشا و معاصی
این یکی از عوامل بسیار مهم و اساسی در این گونه فشارهای روانی به شمار می رود.شخص در این حالت سخت ناراحت و پشمیان از گذشته هست.هر لحظه ای که یاد گذشته می افتد یک موج بزرگ در روان این شخص ایجاد می شود.و تمنی دارد که ای کاش ان اتفاق نمیفتید و ای کاش قابل جبران بود.
بطور کلی این حالت روحی وبه تعبیر قضاوت قاضی درون یعنی وجدان یک عامل محرک برای انسان هست و باعث ترقی و تکامل انسان و حداقل باعث ترک موانع رشد و کمال می شود.
اما باید دقت داشت این حالت روانی نباید مستقر و بصورت باور دربیایید.برای روشن شدن از یک مثال استفاده میکنم.
می گوییند شک مقدمه تحقیق و علم هست.یعنی وقتی ما به مورد یا گزاره ای شک داریم این شک ما محرکی می شود تا ما به دنبال کشف حقیقت برویم و همین خود عامل خوبی است که ما را به طرف علم سوق دهد.شاید بتوان گفت اکثر اکتشافات علمی در گرو این شک بود..
اما آیا می توان گفت شکاک بودن و به همه چیز شک داشتن در همه وقت مفید است؟
در حقیقت اگر شک بصورت باور در آمد نه تنها عامل پیشرفت علم نیست بلکه رهزنی است برای رسیدن علم و کم کم باعث جدایی انسان از علم و واقعیت می شود.
این حرف کاملا و عینا در مورد فشارهای وجدانی که بعد از ارتکاب گناه اخلاقی صورت می پذیرد صادق است.
پس باید تا زمانیکه این فشار محرک انسان است باید از آن استمداد نمود و در صوتیکه بصورت باور در بیایید باید از آن گریخت.
پس باید بین آن ترسی و رعبی که توسط وجدان و ضمیر انسان حاصل میشود با امید پیوند داد.یعنی این خوف را با رجا درهم امیخت تا مقدمات تکامل فراهم اید.
کسیکه امید بیش از حد دارد هرگز پیشرفتی نخواهد داشت چون رفته رفته از خیلی کارهای منفی اجتناب نخواهد کرد و اسباب سقوط خود را فراهم میکند.
کسی هم که ترس و ناامیدی بیش از حد دارد هم کم کم اسباب ناراحتی و یاس و دوری از کمالات و همچنین جامعه انسانی رو برای خود فراهم می کند.
نتیجه اینکه نباید این دغدغه رو از ذهن بیرون ریخت.بلکه باید از این دغدغه بعنوان معبر و وسیله استفاده کرد.

یعنی هرگز انسان روشن بین  این اجازه رو نمی دهد که تنها  به خاطر ارتکاب گناه اخلاقی ناامیدی و تلخی را در زندگی سرلوحه قرار بده .بلکه راه بازگشت حتی در صورت ارتکاب بدترین و بیشترین گناهان را بسیار ساده می داند وحتی جبران آن را کاملا ممکن و قابل تحقق می داند.
اما متاسفانه دیده می شود بعضی برای تسلی دادن به این گونه افراد سعی کرد کمرنگ کردن آن گناهان اخلاقی دارند.و به گونه ای وانمود می کنند که ان شخص احساس گناهی نداشته باشد که ناراحت آن باشد..!! (1)

اولین دلیل موجه بر نقصان این تفکر  اینست که چون انسان ذاتا کمال طلب و هماره بدون توقف شایق و عاشق کمال است رسیدن به کمال باعث راحتی و آرامش می شود و نرسیدن به آن هم متقابلا باعث از بین رفتن کارامش می شود.
.با این حساب وقتی این گونه خطاهایی که با طبیعت انسان سازگاری ندارد بصورت کاری حتی مثبت قلمداد شد بیشتر باعث افسردگی میشود تا آرامش چون بالاخره ضمیر انسان عارف به ارزشها و ضد ارزشهاست(2)


خلاصه مطلب این که انسان باید از  این فشار روحی و  وجدانی متیقض شده هم گریزان بود و هم شتابان !یعنی از آن تنها بعنوان معبر و محرک برای ترک  استفاده نمود  و توقف در این افکار پریشان رو باید به دور انداخت.
البته  با این اعتقاد که گذشته و کرامت انسان کاملا قابل جبران هست
به هر ترتیب موجه بودن این راهکار منوط حس کمال طلبی انسان هست یعنی هرچه انسان در مسیر کمال بهتر قدم نهد بیشترین آرامش نصیبش خواهد شد.وچون با استفاده بجا از این حالت روح می توان مقدمات جبران گذشته و پیشرفت را فراهم نمود  می بایست با این دید به  وجدان بیدار شده نگریست (3)


3و4-ترس از دست دادن زندگی آینده و لازم دانستن مطرح کردن این مسئله برا همسر آینده خود برای فرار از خیانت و از طرفی ترس و احتمال خطر در صورت مطرح کردن این مسئله


این عامل هم بسیار نقش موثر در فشار روحی و روانی دارد.در این حالت شخص چون به خود اجازه نمی دهد که بدون اطلاع دادن از گذشته خود به همسر آینده اش و چون در میان گذاشتن این مسئله برای او بسیار سنگین و تبعاتی دارد تقریبا نا امید از زندگی آینده خود می شود و نا امید سراسر وجود این شخص را می گیرد.
 
راهکار چیست؟
در این حالت هم نا امیدی و یاس سودی در پی نخواهد داشت و بایستی از این پرده و حجاب بیرون امده و واقع بین بود.وقتی انسان می تواند مثبت بیاندیشد و با فکر و ایده مثبت نظاره گر آینده خود باشد چرا باید این افکار مایوسانه را وارد ذهن خود بکند.
چرا نمی توان امید داشت که نمیشود این واقعیت رو به کسی گفت .برفرض که این کار بسیار سخت و ناشدنی است در اینصورت چرا نمی توان امید داشت یک ازدواج به گونه ای صورت پذیرد که هیچ کسی متوجه نشود و هیچ تبعات نامطلوبی دنباله رو این ازدواج صورت نپذیرد؟
بر فرض اینکه که این صورت هم بعید باشد با ناامید زیستن و سوختن بهتر است یا امید وار بودن و توکل به فضل خدا کردن؟
وقتی انسان می تواند این گونه افکار مثبت داشته باشد چرا باید افکار منفی در ذهن خود پروش دهد.بر فرض اینکه  که هرچی هم مثبت فکر کند تاثیر عملی وواقعی نداشته باشد به هر حال  حداقل سودی که متوجه انسان مثبت اندیش است اینست که حداقل  در خیال خود آرامش دارد و فشار روانی از این لحاظ وجود ندارد.بر عکس کسیکه با اون افکار منفی زندگی میکند چه نتیجه ای این افکار منفی او خواهد داشت؟
ایا این افکار اثری جز فشار روانی و خستگی ذهنی در پی دارد
خلاصه وقتی بنا نیست منفی فکر کردن راه حل ماجرا باشد بر فرض اینکه مثبت فکر کردن هم راه حل ماجرا نباشد بازم بهتر است انسان مثبت و امیدوارانه فکر کند .حداقل تبعاتی که متوجه منفی فکر کردن هست متوجه این انسان نمی شود.
اما نباید غافل ماند که  این حرف در جواب کسی است که اعتقاد و امید به رحمت حق و امید به سامان یافتن وضعیت موجود نداشته باشد.
کما اینکه تجربه ثابت کرده افرادی از این قبیل بعد از گذشت زمان زندگی خوب و مناسب پیدا کرده اند.

5-ترس از دست دادن همان دوستی که با اون ارتباط داشته.در این صورت شخص در ذهن خود اینطور فکر میکند که من با اینکه با او  ازدواج نکرده بودم با او تن به این کار دادم و اون پسر به خاطر همین عملم که شده اطمینانش ازم سلب و شده .
این حالت هم کاملا قابل لمس و درک هست.دغدغه برای ان شخص با این افکار  ایجاد  می شود:
 آیا این پسری که اینقدر ابراز علاقه می کند  آیا حرفش صادق است و قصد ازدواج با من را دارد ؟
آیا اون قصد ازدواج بامن را دارد  یا اینها همه توسلاتی برای سوء استفاده کردن؟  و بعد من می مانم و تنهایی؟
بر فرض اینکه ازم جدا شد چطوری دوری رو تحمل کنم و چگونه خلاء عاطفی خودم رو جبران کنم؟

چه باید کرد؟
در اینجا بهترین راه واقع بینی است .باید از روشی استمداد نمود تا شخص از تحیر بیرون بیایید.تحییر از این هست که آیا آخرش اون اقا شخص موندی هست یا خیر ؟!
برا رفع این تحیر باید دید علت کشش اون طرف  چیست؟
آیا روابط کذایی هنوز ادامه داره یا نه ؟
به نظر من اگه اون روابط کذایی هنوز تداوم خودش رو داره نمیشه به حرفاش و غمزهها  اطمینان کرد و اگه اون روابط بطور کلی تموم شده و روابط به گونه ای دیگر هست می توان امید داشت.لکن اگر این حالت بود اگر قصدی برای ازدواج هست باید سریع اقدام شود و هر لحظه دیر بشود عواقبی بدتر در پی خواهد داشت.(4)


پی نوشتها..............
(1) از جمله کسانی که در این زمینه پیش دستی کرده اند و بنیان تمدن غرب را متزلزل کرده اند برخی از فلاسفه و انسان شناسان غربی هستند.آنان سعی در بی معنی دانستن گناهان اخلاقی و جنسی داشته اند و هرگونه غیرت و حیا را  صفاتی برخواسته از سنت گماشته اند و آن را بی ارزش دانسته اندو و عامل این صفات را همان حسادت پنداشته اند!!!
 جالب است بدانید درس اخلاق هم برای دیگران گذاشته اند..می گوید اگر مردی می خواهد کار اخلاقی مثبت انجام دهد باید همان حسادت(منظورشان حیا و غیرت)را کنار گذاشت!! یعنی مردی برود بر خلاف خواسته خود با زن کذائی ازدواج کند و همچنین زن ..
علاوه بر نقدی که در بالا گذشت اشکال دیگری که این تفکر دارد اینست که با نفوذ این تفکر مسموم در جوامع غربی و با ظاهر فریبنده این تفکرات بسیاری از جوانان غربی تحت تاثیر این تفکرات قرار گرفته اند و چیزی که هم اکنون در آن مجامع از لحاظ فساد اخلاقی شاهد آن هستیم حاصل این تفکر است.
مواردی مانند :
بی حد و مرز شدن روابط جنسی زن و مرد ..
بعد از آن خدشه وارد شدن بر شرافت و حیثیت زن و مبدل شدن زن به کالای جنسی
کمرنگ شدن کانون گرم و محبت امیز خوانواده.
عدم میل به ازدواج در جوانان.
الان هم بی حد و مرز شدن روابطه جنسی در مورد همجنسان!!

اینها از جمله محصولات ان تفکر مسمومی است که توسط برخی فلاسفه و یا انسان شناسان غربی بعوان خیر خواهی و حتی کاری برای آرامش بخشیدن برای مردم مطرح شده است

(2) گذشته از این به مقتضای وجدان   هرگونه فساد و تباهی مغایر با فطرت و جان طاهر آدمی است. پس اگر انسان سیره و کرده خودش را مغایر با فطرت خود کرد بیشتر در افسرده ساختن خودت کمک کرده.بخلاف زمانیکه انسان قدم به قدم با تفکر مطابق  با فطرت خودم قدم نهد می تواند آرامش روحی خوبی به دست آورد.

(3) به تعبیری در اینجا دو دغدغه می تواند برای انسان متصور شود.
-دغدغه محرک  و مفید و سازنده
- دغدغه ای با عث تنزل میشود.
آن دغدغه ای که باعت سازندگی هست آنست که آنسان را پشیمان از گذشته خود بکند و این پشیمانی سرلوحه و معیاری باشد تا انسان اولا بازگشت به با ماکان نکند
در وهله ثانی با توجه به اینکه شخص قبول دارد که کاری انجام داده خطا بوده طبق مقتضای طبیعت پاک انسانی در صدد جبران ما فات میکند  .به محض احساس اینکه در خود احساس نمود از لحاظ اخلاقی گذشته او جبران شده افسردگیی که حاصل این دغدغه بوده از بین می رود همچنین عامل محرکی می شود. برای جبران و تکامل ..
و اما آن دغدغه ای که با عث تنزل میشود اینست که شخص بجای اینکه از گذشته خود درس بگیرد و ان عیب خود را قبول کند دائم تقصیر را گردن عواملی دیگر می اندازد این گناه را به خودی نمی گیرد.
مثلا می گویید سنت و تهجر این گونه کارها را بد می دانستند و اما الان هیچ عیب اخلاقی در این گونه مسائل نیست.این درحالیست که منشا این تفکر نظریات مسموم برخی انسانشناسان غربی است.ماندن و توقف کردن در این افکار باعث ایجاد تضاد روحی در انسان می شود و باعث می شود انسان در این منجلاب باقی بماند.
چون روح انسان با طهارت و پاکی وفق دارد و لگه گناه بر قلب و روان انسانی مانند تضاد در روح انسان است و همین عامل افسردگی میشود.
از آن طرف شخص چون از آن فعل کذایی احساس گناه نمی کند باز در صدد ترک و جبران آن نیست و همین هم باعث رکود می شود و هم باعث افسردگی بیشتر چون گناه با روح لطیف و الهی انسان منافات دارد.

(4)یک چیز باقی مونده و اونم حالتی است که در نفر علاقه هست و هنوز روابط از حد عشق و علاقه تجاوز نکرده ..اما پیشنهادش شده و دختر به خاطر داشتن اصالت و بینش بالا از قبول این پیشنهاد سرباز میزنه اما ناراحتی و اضظراب همچنان وجود دارد.
در این صورت باید دید اون دو نفر از لحاظ هم کفو بودن و از جهت دارا بود شرایط ازدواج چگونه هست.
اگر واقعا شرایط برای ازدواج فراهم است اقدام نمایند و الا توقف در این مورد کار بی فاید و خلاف احتیاط و کاملا غیر عاقلانه هست..

 
 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن 1387    | توسط: فروشنده برداشت اول    |    |
نظرات()